انقدرخاطره داري كه گويي قد يك قرنه
گلو ميسوزه از عشقت عشقي كه مثل زهره
ولي بي عشق تو هردم خنده با لبهاي من فهره
درسته با مني اما به اين بودن نيازارم
تو كه از قاب چشماتم نميگي باز دوست دارم
اگه گفتي دوست دارم فقط بازي لبهات بود
وگر نه رنگ خود خواهي نشسته توي چشمات بود
اگر نبود چشمانت
با باد مي رفتم
اگر نبود چشمانت
جاري مي شدم
با باران
بر خاک هزاران سال آب خورده تشنه
اگر نبود چشمانت
زنجيري مي شدم به دست و پاي خويشتن
تا تنها آرزويي از پرواز
اگر نبود چشمانت
اگر نبود عطش هر قطره نگاهت
سيراب بيهوده هر قطره مي ماندم
تا پايان تموز بي انگيزگي
تا پايان اضطراب بي دغدغگي
اگر نبود چشمانت
اگه چشمات منو
میخواست
پشت پلکات نمیموندم
دیگه این ترانه ها رو
نمیسواختم نمیخوندم
تو ميداني كه انسان بودن و ماندن در اي دنيا
چه دشوار است
چه رنجي ميكشد انكس كه انسان است و از احساس
سرشار اسست
دكتر شريعتي
ان روز كه سهراب نوشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شايد ان روز كه سهراب نوشت
تا شقايق هست زندگي بايد كرد
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت:
هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبا ريست
اري زندگي اجباريست
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by delhore-1362.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM